|
روزهای آغازین سال ۱۳۸۸ مي بينم صورتمو توي آينه با لبي خسته مي پرسم از خودم !؟ اين غريبه كيه ، از من چي مي خواد !؟ اون به من ، يا من به اون خيره شدم باورم نميشه هر چي مي بينم چشامو يه لحظه رو هم ميذارم به خودم ميگم كه اين صورتك ِ مي تونم از صورتم برش دارم مي كشم دستمو روي صورتم هر چي بايد بدونم دستم ميگه من ُتوي آينه نشون ميده ميگه اين تويي ، نه هيچ كس ديگه جاي پاهاي تموم قصه ها رنگ غربت تو تمومه لحظه ها مونده روي صورتت تا بدوني حالا امروز چي ازت مونده به جا ... آينه ميگه تو هموني كه يه روز مي خواستي خورشيد ُ با دست بگيري ولي امروز شهر شب خونت شده داري به صدا توي قلبت ميميري ميشكنم آينه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آينه ميشكنه ، هزار تيكه ميشه اما باز تو هر تيكش عكس منه عكسا با دهن كجي بهم ميگن چشم اميد ُ ببر از آسمون روزا با همديگه فرقي ندارن بوي كهنگي ميدن تمومشون !
|
About![]()
شيشه پنجره را باران شست Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اگر دل دلیل است
بكارت موهوم |