تبليغاتX
قهوه تلخ -


















قهوه تلخ

زياد به رنگ سبز دلنبندچون اگه رنگ سبز يك نگاه باشه يكروز آنقدر بيرنگ ميشه كه مجبور به فراموش کردنشی

 

روزهای آغازین سال ۱۳۸۸

 

مي بينم صورتمو توي آينه          با لبي خسته مي پرسم از خودم !؟

اين غريبه كيه ، از من چي مي خواد !؟        اون به من ، يا من به اون خيره شدم

باورم نميشه هر چي مي بينم      چشامو يه لحظه رو هم ميذارم

به خودم ميگم كه اين صورتك ِ     مي تونم از صورتم برش دارم

مي كشم دستمو روي صورتم      هر چي بايد بدونم دستم ميگه

من ُتوي آينه نشون ميده              ميگه اين تويي ، نه هيچ كس ديگه

جاي پاهاي تموم قصه ها            رنگ غربت تو تمومه لحظه ها

مونده روي صورتت تا بدوني      حالا امروز چي ازت مونده به جا ...

آينه ميگه تو هموني كه يه روز      مي خواستي خورشيد ُ با دست بگيري

ولي امروز شهر شب خونت شده     داري به صدا توي قلبت ميميري

ميشكنم آينه رو تا دوباره             نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آينه ميشكنه ، هزار تيكه ميشه       اما باز تو هر تيكش عكس منه

عكسا با دهن كجي بهم ميگن        چشم اميد ُ ببر از آسمون

روزا با همديگه فرقي ندارن         بوي كهنگي ميدن تمومشون !

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت13:59توسط گلناز | |