تبليغاتX
قهوه تلخ -


















قهوه تلخ

زياد به رنگ سبز دلنبندچون اگه رنگ سبز يك نگاه باشه يكروز آنقدر بيرنگ ميشه كه مجبور به فراموش کردنشی

 

كاش ميشد فقط چند ثانيه چشمامو مي بستم و مي تونستم فراموش كنم همه چيزو ...

 تلخ و شيرين ، زشت و زيبا ، خوب و بد ، راست و دورغ ...

يك كلام ... همه چيز رو ! حتي خودمو .

كاش ميشد و مي تونستم همه ي خاطراتمو فراموش كنم و دوباره از اول شروع كنم ، شايد يه شروع بهتر !!!

ذهن ِ خستم ديگه گنجايش ِ هيچي نداره . ديگه ظرفيت پذيرفتن هيچ دردي رو ندارم ، روحم خسته است و نياز به پرواز داره و من نميدونم با اين روح خسته و به انزوا كشيده شده چه كنم !؟!؟

از اين روزگار و آدمهاش متنفرم ...

از لحظه به لحظه زندگيم ، از هر ثانيه و ساعتش متنفرم ...

از اين روزها بيزارم ... از اين روزهايي كه پر از تنهايي هستن و من ِ خسته ديگه نميتونم باهاش مبارزه كنم!

انگار هميشه زندگي من بايد با بقيه فرق داشته باشه ... اما من دليلشو نميدونم چيه ... هر چي بيشتر ميگردم ، كمتر به نتيجه ميرسم ... اين روزها هم كه اصلا به نتيجه نميرسم !!!

اما كاش واقعا مي تونستم توي يك لحظه همه چيز رو فراموش كنم ... خسته ام .... خيلي خسته ام !!!

توي يك چشم به هم زدن ... كاش ميشد کل زندگیو فراموش كرد .

کاش میشد ...

کاش ...

کاش ...

ک ا ش ...

 

 

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت1:42توسط گلناز | |