تبليغاتX
قهوه تلخ - من !!!!


















قهوه تلخ

زياد به رنگ سبز دلنبندچون اگه رنگ سبز يك نگاه باشه يكروز آنقدر بيرنگ ميشه كه مجبور به فراموش کردنشی

 

من و خود ِ من ... مثل يه كوه محكميم

من و خود ِ من ... واسه هم نمي زنيم

 

خیلی خوشحالم ....

ميخوام بنويسم از اينكه چقدرررر خوشحالم .... كاري رو كردم كه ماه ها پيش بايد انجام مي دادم ، و بالاخره انجامش دادم ، آره من ... من انجامش دادم . حالا فهميدم اگه بخوام مي تونم و تونستم يكي از مسائل بزرگ زندگيمو حل كنم ، اونم با كمك خدا ، با همون حكمت خدايي كه هميشه دنبالش بودم و حالا فهميدم معني حكمت خدا رو، خدا بزرگيتو شكر كه اِنقدر خوبي و باز هم توي اين شلوغي حواسِت به من بود !!!

حالا خيلي خوشحالم ... خوشحال از اينكه خدا كمكم كرد و فهميدم پشت پرده چه خبره ... چی داره میگذره ... خيلي خوشحالم .

احساس سبكي ميكنم و انگار دارم روي ابرها راه ميرم و همه چيز داره خوب پيش ميره ، انگار يه بار ِ سنگينُ از دوشم برداشتم و گذاشتم زمين ، اما هنوز باور نميشه اون من بودم كه اون حرف ها رو زدم ، حرف هايي كه حتي فكر كردن بهش هم منو زجر ميداد اما حالا همه ي اون حرف ها رو زدم و خالي شدم ... كوتاه بود ، شايد دو ، سه كلمه ، اما من حرف دلمو زدم و ديگه بقيش مهم نيست و با حرفام ارزش خودم ُ فهميدم ، هر چند همه ي ديشب رو تا صبح توي خواب گريه كردم ، اما ارزششو داشت و حالا يه بار ديگه ميگم خدايا شكرت ، يه بار ِ ديگه لطفت شامل ِ حال ِ من شد و من فهميدم هيچكس جز خود ِ خدا منو دوست نداره !!!

اينارو نوشتم تا همه ي شما رو توي خوشحاليم سهيم كنم !!!

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت13:18توسط گلناز | |