|
اين روزها همش تويِِ خواب و خيال و رؤيا سَر مي كنم . بعضي وقتها آنقددددررر غرق در رؤيا ميشم كه ديگه حتي نمي فهمم چه اتفاقي توي واقعيت و چه اتفاقي توي رؤياهام برام افتاده ، شايد اين نتيجه ي همون تنهايي ها و سكوت هاي هميشگيه زندگيمه !شايد همه ي اين ها نتيجه ي با خودم حرف زدنهاست ... نتيجه ي جلوي آينه نشستن و خيره شدن به اون دختركِ غمگين توي آينه است . وقتي به دختركِ توي آينه نگاه مي كنم و باهاش حرف مي زنم ، آنقدر تلخ و كلافه و خسته است كه منم به گريه مي اندازه . من گريه كن و دخترك گريه كن ! آنقدر اشك ميريزه كه چشماش سرخ ِ سرخ ميشن . چشماي سياهش سرخ ميشن ، اما از دردِ دلش هيچي كم نمي شه ! اون فقط توي سكوت گريه ميكنه ... فقط گريه ميكنه و هيچ اتفاقي نمي افته ، هيچكس حتي سوال نمي كنه دخترك براي چي گريه مي كنه!؟ دخترك زل مي زنه به چشماي منو با گريه هاش ، با لبخنداش ، با سكوتش ، با بغض ِتوي گلوش ، با من حرف مي زنه و مي فهمم دخترك ، مثل من چقدر تنهاست .... چقدر تنهاست و به زبون نمياره تنهاييشو .... چقدر صبوره دخترك .... اما صبوري تا كِي ؟ تنها بودن يك كابوس ِ شومه ... عزيزم ، كار ِ دل ، نباشي ، تمومه ...
|
About![]()
شيشه پنجره را باران شست Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اگر دل دلیل است
بكارت موهوم |