تبليغاتX
قهوه تلخ - بهانه


















قهوه تلخ

زياد به رنگ سبز دلنبندچون اگه رنگ سبز يك نگاه باشه يكروز آنقدر بيرنگ ميشه كه مجبور به فراموش کردنشی

 

گام هایم را سریع تر برمی دارم . فاصله قدم هایم را بیشتر می کنم .                            

تمام تلاشم را به کار می برم ،اما زندگی سریع تر از آن است که من

این گونه به آن برسم .  

نمی دانم سرعتش چند کیلومتر بر ثانیه است .

خسته شده ام !! توانم به صفر نزدیک و نزدیک تر می شود.

 به ناچار توقف می کنم . سکوتی مبهم فضا را پرکرده .

انگارحلقه ای به دور گردنم پیچیده که لحظه به لحظه تنگ تر می شود .

احساس خفگی می کنم .

 دراین روزگارکه هر چیزی بهانه می خواهد ، نمی دانم این جا هوا کم 

است یا بهانه برای زندگی ؟

نمی دانم بهانه مرگ چیست؟ کدامین سکوت بهانه مرگ می شود ؟!!

مرگ زندگی ،مرگ انسانیت ، مرگ احساس و آدمیت ، مرگ ...

سوالی به مغزم تلنگر می زند : آیا منم بهانه ام ،خدایا بهانه چی؟

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت0:1توسط گلناز | |