تبليغاتX
قهوه تلخ -


















قهوه تلخ

زياد به رنگ سبز دلنبندچون اگه رنگ سبز يك نگاه باشه يكروز آنقدر بيرنگ ميشه كه مجبور به فراموش کردنشی

 

درونم غوغایی بر پا شده .

از خودم در شگفتم چگونه کوتاه آمدم ؟

 چگونه اجازه دادم زبانم هر چه می خواهد بگوید و قلم هر چه می خواهد بنویسد !!!!!!

 چگونه اجازه دادم دفترم هر آنچه قلم می گوید در خود بریزد ؟

چرا مانع لغزش قلم بر پیکر دفترم نشدم؟

 اکنون قاصرم از گفتن شدت ندامتم و اینکه چقدر دلم می خواهد زمان به عقب باز گردد و .....

 ولی چه سود ، چه سود از این همه گلایه !!!!!!

مگر چیزی تغییر می کند از پشیمانی من ، یا زمان به عقب باز می گردد .

انگشت حیرت به دهان گرفته ام . بر آونگ تردید سوار شده ام  و در بازاری قدم می زنم که کالایش چیزی جز

حسرت نیست.

 دلم شکسته و چیزی مرهم زخم عمیقش نمی شود .

به که بگویم که چه کرده ام ؟ نزد چه کسی به گناهم اعتراف کنم ؟

شکایتم را به کدام دادگاه ارائه کنم ؟

در این بحبوحه بی عدالتی ،میان مردمان این آشفته بازار، فریاد دادخواهی ام را به گوش کدامین قاضی می توانم

زمزمه کنم ؟

تو بگو چه کنم ؟تو بگو مقصر کیست ؟تو بگو قصور چیست ؟

تو می گویی یا نه ؟تو می گویی یا باز هم من بیهوده سخن بگویم؟؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت0:37توسط گلناز | |