|
درونم غوغایی بر پا شده . از خودم در شگفتم چگونه کوتاه آمدم ؟ چگونه اجازه دادم زبانم هر چه می خواهد بگوید و قلم هر چه می خواهد بنویسد !!!!!! چگونه اجازه دادم دفترم هر آنچه قلم می گوید در خود بریزد ؟ چرا مانع لغزش قلم بر پیکر دفترم نشدم؟ اکنون قاصرم از گفتن شدت ندامتم و اینکه چقدر دلم می خواهد زمان به عقب باز گردد و ..... ولی چه سود ، چه سود از این همه گلایه !!!!!! مگر چیزی تغییر می کند از پشیمانی من ، یا زمان به عقب باز می گردد . انگشت حیرت به دهان گرفته ام . بر آونگ تردید سوار شده ام و در بازاری قدم می زنم که کالایش چیزی جز حسرت نیست. دلم شکسته و چیزی مرهم زخم عمیقش نمی شود . به که بگویم که چه کرده ام ؟ نزد چه کسی به گناهم اعتراف کنم ؟ شکایتم را به کدام دادگاه ارائه کنم ؟ در این بحبوحه بی عدالتی ،میان مردمان این آشفته بازار، فریاد دادخواهی ام را به گوش کدامین قاضی می توانم زمزمه کنم ؟ تو بگو چه کنم ؟تو بگو مقصر کیست ؟تو بگو قصور چیست ؟ تو می گویی یا نه ؟تو می گویی یا باز هم من بیهوده سخن بگویم؟؟
|
About![]()
شيشه پنجره را باران شست Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اگر دل دلیل است
بكارت موهوم |