زياد به رنگ سبز دلنبندچون اگه رنگ سبز يك نگاه باشه يكروز آنقدر بيرنگ ميشه كه مجبور به فراموش کردنشی
و هر روز او متولد میشود ؛
عاشق می شود ؛ مادر می شود ؛ پیر می شود و میمیرد ... و قرن هاست كه او ؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ؛ جوانی بر باد رفته اش را میبیند و در قدم های لرزان مردش ؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد ؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیرشدن مرد ؛ رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلبی مالامال از درد ...! و این ؛ رنج است !
+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت12:10توسط گلناز |
|