|
استاد " خسرو شکیبایی " یادش گرامی باد .... می رود چه بی صدا ... عمر را می گویم! مثل قصه ای که هنوز تا پایان راه زیادی دارد اما سرانجام به سر می رسد ...!
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفها می سوزونه گاهی قلبو طعم تلخ بعضی حرفها خیلی سخته ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه ی اون شب چشم تو سرش شلوغه خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلییییییی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی باروووووون ... بی وفایی خخخخییییلیییییی سسسسسختتته!
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیاز داشتم وقتی که دیگر رفت من در انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سسسسسسخت استتتتتت تنهاااااااااااا متولد شدن مثل تنهااااااا زندگی کردن مثل تنهاااااا مردن ....
يك پسر كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني
متنفرم از این بغضی که میاد تهه گلوم ... اما شکسته نمیشه! متنفرم از حرفایی که میاد تو دهنم واسه گفتن ... اما نمیگم! متنفرم از اینکه تنهام و کسی نمیبینه وسعت تنهاییمو! متنفرم از خودم که چرا همیشه سکوت کردم! متنفرم از اینکه چرا گذاشتم زندگیم یه ریتم آروم و طی کنه! متنفرم .... از خودم! و متنفر از همه ی آدمایی که دروغ میگن و تو زندگیه منن ... چطور می تونن انقدر راحت دروغ بگن!؟
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها ....
after the verb to love to help is the most beatiful verb in the world
هی فلانی ... من گمانم زندگی شاید همین باشد ؟ یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و با او نمی خواهی من گمانم ... زندگی باید همین باشد !
می خواهم بنویسم ... بنویسم که ای کاش می شد همه با هم یکدل و یک زبان باشند . ای کاش عشق و محبت همانند مهره ی گمشده ای نبود میان انسانها ! ای کاش هیچ کس در این دنیای فانی به خود نمی اندیشید و کاش کمی به خدا نزدیکتر بودم... ای کاش...
تو تا ابد نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسولی تو مسول گلتی ... "آنتوان دوسنت اگزوپری"
... و من باز متولد شدم !
باور کن ذهن من آشفته نیست ... ذهن من مجمو عه ای از آشفتگی هاست . من نمیتوانم این حوادث را تقدیر بنامم . من نام زندگی بر آن نهاده ام. و قبول کن اگر تو هم جای من بودی حال و روزگاری بهتر از من نداشتی. به چهره ی من نگاه کن ... چشمهایم سرگردان نیستند ... چشمهایم مامن سرگردا نی هاست .
|
About![]()
شيشه پنجره را باران شست Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
اگر دل دلیل است
بكارت موهوم |